پيادهنظام پارسي
سازمان اوليه پيادهنظام پارسي براساس سيستم اعشاري يا دودهي بود.
ارتش ايران از هنگهاي (هزارابام به اصطلاح پارسي باستان) هزار نفري تشكيل ميشد. فرمانده فرهنگ را «هزار پاتيش» ميگفتند. هر هنگ هزار نفري به ده «صاتابا» يا ؟؟؟ صدنفري تقسيم ميشد. فرمانده آن «صاتا باستين» بود كه به نوبه خود هر «صاتابا» به ده «داتابا» مركب از ده رده تقسيم ميشد. داتابام ] يا جوخه دهنفري[ كوچكترين واحد تاكتيكي پيادهنظام بود كه به ستون يك به ميدان نبرد فرستاده ميشد. داتاپاتيس (يا سرجوخه دهنفري) در جلوي ستون قرار ميگرفت و يك «اسپارا» يا سپر حمل ميكرد. در پشت او بقيه داتابام به صورت يك ستون 9 نفري ميايستادند و هر مرد به كمان و شمشير كج مسلح بود. معمولاً داتاپاتيس يك زوبين سبك كوتاه ششپايي به دست ميگرفت و نيز حفاظت از بقيه داتابام را برعهده داشت و اين امكان را به تمام افراد داتابام ميداد تا با دستهاي باز به تيراندازي و شمشيرزني بپردازند.
- سربازان ايراني چه ميپوشيدند:
هردوت در كتاب تاريخ خود مينويسد:
لباس اين سپاهيان مركب است از كلاه نمدي، رداي گلدوزيشده آستيندار، زرهي با زنجيرهايي شبيه به فلس ماهي كه مانند كت روي ودامي پوشيدند و شلوار. به عنوان اسلحه يك سپر حصيربافت سبك، يك تيردان يا تركش، زوبينهاي كوتاه، كماني سخت و محكم با تيرهاي از جنس ني و خنجرهايي آويخته به كمر داشتند.
- ارابههاي جنگي كورش:
گزنفون در گزارش خود از زندگي كورش مينويسد:
او ارابههاي جنگي ساخته بود كه چرخهاي نيرومندي داشتند و اين ارابهها محورهاي بلندي داشتند و ميتوانستند در هر جاده با هر پهنايي حركت كنند بدون آنكه واژگون شوند. اتاقك مخوص ارابهران از الوارهاي نيرومند به شكل برجك هرمي بود «بلندي آن به اندازهاي بود كه ارابهران ميتوانست به راحتي اسب را هدايت كند، به علاوه بجز چشمها، سراسر بدن ارابهران زرهپوش بود. افزون بر اين در دو طرف محور چرخها داسها (يا تيغههايي) فولادي نصب شده بود چنان كه در عقب صفوف دشمن، آنها را به اين سو و آنسو پرتاب ميكرد.
- اردوي ارتش ايران در زمان كورش:
كورش در آغاز فرمانروايي مقرر كرد كه چادرش همواره به سوي شرق برپا شود سپس تعيين كرد كه چادرهاي تيرهداران گارد شخصي او در چه فاصلهاي از كوشك سلطنتي قرار داشته باشند. آنگاه به سمت جايگاه نانوايان، سمت چپ آشپزان در طرف راست محل استقرار اسبان و در طرف چپ محل استقرار چارپايان را تعيين فرمود و هر چيز سامان داده شد بطوريكه هر كس محل خود را در اردو دقيق ميدانست. كورش هميشه در ميان اردو قرار داشت چون اعتقاد داشت از همه جا امنتر است و به ترتيب مطمئنترين ياران او و بعد جرگهسواران و ارابهرانان قرار داشتند افزون بر اين زوبيناندازان و تيراندازان با سلاح ميخوابيدند تا آماده دفاع در برابر حمله غافلگيركننده باشند و همه افسران پرچمي روي چادرهايشان نصب ميكردند تا از سوي افراد زير فرماندهي خود شناخته شوند.
تاريخچهاي از ابزارهاي جنگي و شيوه نظامي ايران در آشور
درباره شيوه تدافعي و جنگي مادها بايد به برجسته كارهاي آشوريان درباره عصر جنگهاي ماد و آشور اشاره كرد كه در آن استحكامات مادي را بصورت برج و بارويي نشان ميدهد كه در آن شكافهايي وجود دارد و مدافعان از درون اين شكافها ميتوانستند سلاحهايي را موشكوار به سوي حملهكنندگان پرتاب كنند. جنگجويان مادي در اين تصوير با گيسويي كوتاه كه با نوار سربند سرخي بسته شده و با ريش كوتاه مجعد به روي فرنج (تونيك) خود كتي از پوست گوسفند پوشيده و چكمههاي ساقبلندي به پا داشتند تا بتوانند از روي برفهاي عميق عبور كنند. آنها به نيزه بلندي مسلح بودند و با سپر حصيربافت مستطيلشكلي از خود دفاع ميكردند.
مادها از سواران تيرانداز نيز استفاده ميكردند و اين عمل نظامي را از اجداد خود، چادرنشينان استپهاي آسياي مركزي آموخته بودند.
اما كياكسار دوم (هوخشتره) با رسيدن به سلطنت تصميم گرفت تا آشوريان را سرانجام شكت دهد و برهمين اساس فرآيند پادشاهي ماد تشكيل شد و كليد پيروزي كياكسار دوم برنامه توسعه نظامي و سازماندهي مجدد ارتش بود بطوريكه نيزهداران، كمانداران و چابكسواران خود داد، واحدهاي جداگانهاي سامان داد و براي ارتش لباس يكشكل كه عبارت از بالاپوش چرمي آستينبلند كه تا زانوي سرباز ميرسيد و در كمربند با يك قلاب گرد بر روي آن و شلوار چرمي و كفشهاي بنددار با نوك برگشته و كلاهنمدي تا روي گردن درنظر گرفت.
- ارابههاي مرگبار آشوري:
يكي از اسرار كاميابي ارتش مخوف آشور استفاده مؤثر از ارابههاي جنگي بود كه اينگونه توصيف شدهاند:
قدرت اصلي ارتش آشور به خاطر وجود ارابههاي آن بود. سلاح جنگي متحرك در طي سدههاي سيزدهم و دوازدهم ق. م در دشتهاي بينالنهرين بكار گرفته ميشد اما بعدها با پرورش اسبهاي ويژه و بهبود خود ارابه، اين سلاح متحرك مرگبار تكميل شد. بطوريكه اين ارابهها سبكتر و با اصطكاك كمتر مانورهاي بيشتري داشتند. ارابهران خود را در جلوي حفاظ محكم نگه ميداشت ضمن اينكه مالبند را محكم به دست ميگرفت و كنترل دو نوع اسباب برعهده او بود بعدها ارابهها مستطيلتر شدند تا قابل حمل اسلحه و زره و خدمه باشند. با نزديك شدن زمان نبرد يك اسب يدك به عقب آن بسته ميشد. ارابه معمولاً دو خدمه داشت يكي راننده و ديگري كماندار يا نيزهافكن اما پس از قرن نهم فرد سومي نيز با يك يا دو سپر براي تقويت عقب ارابه افزوده شد. اين ارابهها تكان و شوك شديد به مركز حمله وارد ميكرد و پياده نظام دشمن را عملاً از كار ميانداخت. اين ارابهها ميتوانستند در روز پنجاه كيلومتر حركت كنند و در روزگار خود تندروترين و چابكترين ارابه بود.